یه دل گرفته
دوباره دلم گرفته برای یک خلوت عاشقانه که توی اون من وتو باشیم.دلم تنگ شده برای اینکه دوباره زل بزنیم به چشمهای هم و التماس خواهش با هم بودن.در موج اشکهایی که جمع می شوند.صدای گریه تو بود که دوباره به خودم امدم تنهایی حس شد و جای خالی تو بود که از من کم میکرد..فریاد دوستت دارم عشق بین ما بود و نگاهمان بی راه می رفت.و ما تنهاماندیم.چرا؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 3 بعد از ظهر  توسط کامیار
|
